شعر را زندگی کن
خلوتی با حزین لاهیجی

شمارهٔ ۴۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز چابک دستی دل، در کفم خارا زبون افتدز برق تیشهٔ من، آتشی در بیستون افتد
۲
عنان برتافتم از کین گردون نالهٔ خود رانیالایم به خونش تیغ، چون دشمن زبون افتد
۳
گره تا می توانی زد بزن ای چرخ بر کارممبادا گوهر من در کف دنیای دون افتد
۴
نفس در سینهٔ من دست و پا گم کرده می گرددچه باشد حال غواصی که در دریای خون افتد؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth