خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۵۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق آشنا شد شمع من، طبع هوا خواهش نگردارد سری با سوختن، اشکش ببین آهش نگر
۲
زلف کدامین مه جبین، دارد گرفتارش چنین؟بی تابی شامش ببین، آه سحرگاهش نگر
۳
ای از محبت بی خبر، تا کی کنی خون در جگر؟دردن بکش داغش ببین غمهای جان کاهش نگر
۴
دلها ز هجرت سوخت خوش، زین زهر جان فرسا بچشناز گران تمکین بکش، بنشین و بر راهش نگر
صفحهٔ ۱ از ۲