خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۶۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز خود دور آن دلارا را نمی دانم نمی دانمجدا از موج، دریا را نمی دانم نمی دانم
۲
دمید از مشرق هر ذره ای، سر زد ز هر خارینهان آن نور پیدا را نمی دانم نمی دانم
۳
لبالب از می دیدار بینم آسمانها راحجاب باده، مینا را نمی دانم نمی دانم
۴
به چشم جمله ذرات جهان هم سنگ می آیدعیار لعل و خارا را نمی دانم نمی دانم
صفحهٔ ۱ از ۳