خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۶۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دو روزی کز قضا بایست با این کاروان باشممرا کم قیمتی نگذاشت بر طبعی گران باشم
۲
به قید سخت رویانم، ملایم طینتی دارمچو مغز از چرب و نرمی در شکنج استخوان باشم
۳
در آب و گل نشاند از باغ جان، قدسی نهالم رافلک می خواست چون گل دست فرسودِ خزان باشم
۴
سر تسلیم و خاک عجز و آداب رضاجوییاگر باید که دور از کوی آن آرام جان باشم
صفحهٔ ۱ از ۳