خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۷۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر خورشید را در زیر دامان می توان کردنگلِ داغ تو را در سینه پنهان می توان کردن
۲
نمی دارد سحر، هر چند می دانم شب هجراندرین غم طرّهٔ آهی پریشان می توان کردن
۳
گرفتم صید مطلب نیست در دست کسی امّاکمند ناله بی درد، پیچان می توان کردن
۴
چمن هر چند دلگیر است بی آن گلعذار امّاترنّم گونه ای با عندلیبان می توان کردن
صفحهٔ ۱ از ۲