خلوتی با مولانا
بخش ۸۸ - بازگشتن به قصهٔ دقوقی
دفتر سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن دقوقی رحمة الله علیهگفت سافرت مدی فی خافقیه
۲
سال و مه رفتم سفر از عشق ماهبیخبر از راه حیران در اله
۳
پا برهنه میروی بر خار و سنگگفت من حیرانم و بی خویش و دنگ
۴
تو مبین این پایها را بر زمینزانک بر دل میرود عاشق یقین
صفحهٔ ۱ از ۳