خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۷۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زند بر خرمن شادیّ و غم برق جمال تونباشد عشق را کاری، به هجران و وصال تو
۲
قدح پیمای دیدارم، نه خون است اینکه می بارممی آلود است جام دیده ام از رنگ آل تو
۳
چه فیض است این تعالی الله که در دربای می گم شدسبوی شبنم از خورشید حسن بی زوال تو؟
۴
ز چشمم دیدهٔ خورشید محشر خیره می گرددچو خوابم شد شبیخون خورده خیل خیال تو
صفحهٔ ۱ از ۲