خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۷۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی داند که هر بیتش به دیوان میزند پهلوکه این مطلع به آن حسن به سامان میزند پهلو
۲
شب هجران سفید از گریه شد گر دیده، خندانمکه چشم من به صبح پاکدامان میزند پهلو
۳
خسک در دیده از محرومی شاخ گلی دارمکه خار رهگذار او به مژگان میزند پهلو
۴
به شهد آمیخت زهر آغشته کام من ز دشنامشعتاب تلخ او بر شکّرستان میزند پهلو
صفحهٔ ۱ از ۳