شعر را زندگی کن
خلوتی با حزین لاهیجی

شمارهٔ ۸۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به حسرت گفت با صیاد خون آغشته نخجیریبه این تفسیده صحرا، آمد آخر آب شمشیری
۲
به عالم هر شبی دیدیم، صبحی در بغل داردخروشی سرکن ای مرغ سحر، تا کی نفس گیری؟
۳
چو قمری، روزگاری شد، که طوق بندگی دارمنمی سازد چرا آزاد سروت، بندهٔ پیری؟
۴
مزن ای آسمان، سنگ ملامت بر سبوی ماتو هم چون خم درین میخانه، تا هستی، زمین گیری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth