خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۸۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هجر در دامن دل ریخته خار عجبیگلبن حسرت ما، کرده بهار عجبی
۲
ناخنم تیشه شد وسینهٔ من کوه غم استزده ام دست، دلیرانه به کار عجبی
۳
سودی از دولت همسایگی ماه نکردزلف هندوی تو، دارد شب تار عجبی
۴
دیده، جز بوالعجبی هیچ نبیند در هندفلک انداخته ما را به دیار عجبی
صفحهٔ ۱ از ۲