خلوتی با مولانا
بخش ۱۰۱ - تصورات مرد حازم
دفتر سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنچنانک ناگهان شیری رسیدمرد را بربود و در بیشه کشید
۲
او چه اندیشد در آن بردن ببینتو همان اندیش ای استاد دین
۳
میکشد شیر قضا در بیشههاجان ما مشغول کار و پیشهها
۴
آنچنانک از فقر میترسند خلقزیر آب شور رفته تا به حلق
صفحهٔ ۱ از ۲