خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۹۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ایرقم به خون من ای نازنین جوان زده ای
۲
کنون نهی ز قفس منتم به آزادیکه آتشم به خس و خار آشیان زده ای
۳
تهی کنار دو عالم ز دین و دل گرددز طرزِ دامنِ نازی که بر میان زده ای
۴
حنای پای تو خونم نشد، گناهم چیست؟که پا به بخت من ای شوخ سرگران زده ای
صفحهٔ ۱ از ۲