شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

بخش ۱۴۱ - قصه عشق صوفی بر سفرهٔ تهی

دفتر سوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صوفیی بر میخ روزی سفره دیدچرخ می‌زد جامه‌ها را می‌درید
۲
بانگ می‌زد نک نوای بی‌نواقحطها و دردها را نک دوا
۳
چونک دود و شور او بسیار شدهر که صوفی بود با او یار شد
۴
کخ‌کخی و های و هویی می‌زدندتای چندی مست و بی‌خود می‌شدند
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth