خلوتی با مولانا
بخش ۱۴۱ - قصه عشق صوفی بر سفرهٔ تهی
دفتر سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صوفیی بر میخ روزی سفره دیدچرخ میزد جامهها را میدرید
۲
بانگ میزد نک نوای بینواقحطها و دردها را نک دوا
۳
چونک دود و شور او بسیار شدهر که صوفی بود با او یار شد
۴
کخکخی و های و هویی میزدندتای چندی مست و بیخود میشدند
صفحهٔ ۱ از ۴