خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۳۱۱
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا شانه خشک دستم، بی زلف یار ماندهکارم زدست رفته ، دستم ز کار مانده
۲
صبح جوانی ما، بگذشت و شام پیریستازکف شراب رفته، در سر خمار مانده
۳
چون شمع آتشین دل، خود را چرا نسوزم؟ایام عیش رفته، شبهای تار مانده
صفحهٔ ۱ از ۱