شعر را زندگی کن
خلوتی با حزین لاهیجی

شمارهٔ ۳۲۶

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز مستی، خون دل را، باده می انگاشتم روزیخروش سینه را، افسانه می پنداشتم روزی
۲
دل ِ شوریده حالی بود، کز من ناگهان گم شدبه کف چیزی که از سامان هستی داشتم روزی
۳
کنون دارایی فوج معانی از که می آید؟به میدان کاویانی خامه، می افراشتم روزی
۴
دلم لبریز داغ است، از خیال خال مشکینشکنون خرمن شد، آن تخمی که من می کاشتم روزی
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth