شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

بخش ۱۷۱ - بیان آنک هرچه غفلت و غم و کاهلی و تاریکی‌ست همه از تن است کی ارضی است و سفلی

دفتر سوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غفلت از تن بود چون تن روح شدبیند او اسرار را بی هیچ بد
۲
چون زمین برخاست از جو فلکنه شب و نه سایه باشد نه دلک
۳
هر کجا سایه‌ست و شب یا سایگهاز زمین باشد نه از افلاک و مه
۴
دود پیوسته هم از هیزم بودنه ز آتش‌های مستنجم بود
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth