خلوتی با مولانا
بخش ۱۷۸ - قصه وکیل صدر جهان که متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان، باز عشقش کشید رو کشان که کار جان سهل باشد عاشقان را
دفتر سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در بخارا بندهٔ صدر جهانمتهم شد گشت از صدرش نهان
۲
مدت ده سال سرگردان بگشتگه خراسان گه کهستان گاه دشت
۳
از پس ده سال او از اشتیاقگشت بیطاقت ز ایام فراق
۴
گفت تاب فرقتم زین پس نماندصبر کی داند خلاعت را نشاند
صفحهٔ ۱ از ۴