خلوتی با جامی
بخش ۱۳
روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبلی را - قدس الله تعالی سره - شوری افتاد، به بیمارستان بردند جمعی به نظاره وی رفتند پرسید که شما کیانید؟ گفتند: دوستان تو سنگ برداشت و بر ایشان حمله کرد جمله بگریختند بخندید گفت: بازآیید ای مدعیان که دوستان از دوستان نگریزند و از سنگ جفایشان نپرهیزند.
۲
آن است دوستدار که هر چند دشمنیبیند ز دوست بیش، شود دوستدارتر
۳
بر سر هزار سنگ ستم گر خورد ازوگردد بنای عشقش ازان استوارتر
۴
و هم از وی آرند که وقتی بیمار شد، خلیفه طبیب ترسا به معالجت وی فرستاد از وی پرسید که خاطر تو چه می خواهد؟ گفت: آنکه تو مسلمان شوی گفت: اگر من مسلمان شوم تو نیک می شوی و از بستر بیماری برمی خیزی؟ گفت: آری!
صفحهٔ ۱ از ۲