خلوتی با جامی
بخش ۴
روضهٔ ششم (در مطایبه)
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خلیفه روزی چاشت میخورد، و برهٔ بریان پیش او نهاده بودند اعرابی از بادیه در رسید وی را پیش خواند، اعرابی بنشست و به شَرَه تمام در خوردن ایستاد.
۲
خلیفه گفت: چه میشومی که چنان این بره را از هم میدری و به رغبت میخوری که گوییا پدر او تو را به سرو زده است. اعرابی گفت: این خود نیست اما تو چنان به چشم شفقت در وی مینگری و از دریدن و خوردن او ید میبری که گوییا مادر او تو را شیر داده است.
۳
خواجه بر مال خود آن گونه رحیم است و شفیقکه به چشم شفقت مینگرد در همه چیز
۴
گر فتد در بره و میش وی اندک خطریبه فداشان بدهد مادر و فرزند عزیز
صفحهٔ ۱ از ۲