خلوتی با جامی
بخش ۳۸
روضهٔ ششم (در مطایبه)
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اعرابی شتری گم کرد، سوگند خورد که چون بیابد به یک درم بفروشد. چون شتر را یافت از سوگند خود پشیمان شد، گربه ای در گردن شتر آویخت و بانگ زد که که می خرد شتری به یک درم و گربه ای به صد درم؟ اما بی یکدیگر نمی فروشم شخصی بود آنجا رسید گفت: چه ارزان بودی این شتر اگر این قلاده در گردن نداشتی.
۲
لئیم اگر به شتر بخشدت عطا مستانکه این ز عادت اهل کرم برون باشد
۳
قلاده ای که ز منت به گردنش بنددهزار بار ز بار شتر فزون باشد
صفحهٔ ۱ از ۱