خلوتی با جامی
خاتمهٔ کتاب
بهارستان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در دل چنان می گشت و در خاطر چنان می گذشت که این نامه به زودی به آخر نه انجامد و خامه در طی مقاصد آن حالیا از جنبش نیارامد اما چون آیینه طبع گوینده زنگ ملالت گرفت و به صیقل صدق رغبت شنونده صقالت نپذیرفت بدینقدر اقتصار افتاد.
۲
بسط کن جامیا بسیط سخنکه ازان خوبتر بساطی نیست
۳
لیک خامش نشین و دم درکشطبع را گر در آن نشاطی نیست
۴
نیست کافی نشاط طبع تو نیزاگر از سامع انبساطی نیست
صفحهٔ ۱ از ۴