خلوتی با غبار همدانی
شمارهٔ ۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در بند هرچه در دو جهان هست نیستمدر حیرتم که اینهمه مفتون کیستم
۲
رازم چو شمع بر همه آفاق گشته فاشخندان به حال خویشتن از بس گریستم
۳
گر آبیم در آتش دل چیست مسکنمور آتشی در اشک روان غرقه چیستم
۴
از من به غیر دوست نشانی بجا نماندوان ترک باز درپی غارت گریستم
صفحهٔ ۱ از ۲