خلوتی با غبار همدانی
شمارهٔ ۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به جانم کارگر شد زهر و ساقی راست تریاقیبه تلخی جان شیرین میسپارم رحمی ای ساقی
۲
ز راه شوخی آلوده به شکّرخنده دشنامیعلاج درد ما کردی به زهر آلوده تریاقی
۳
طبیبان را بسوزد دل چو بیماری سپارد جانطبیبی عامداً ساع به قتلی بل و احراقی
۴
شرار آه جانم سوختی تا بودمت عاشقفلما صرت مشتاقا جری دمغی لاعراقی
صفحهٔ ۱ از ۲