خلوتی با شمس مغربی
شمارهٔ ۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
انکه او دیده جان و دل و نور بصر استهر کجا می نگرم صورت او در نظر است
۲
خبر از دوست بدان بر که ندارد خبریورنه آنجا که عیانست چه جای خبر است
۳
ره بدو برد کسی کز پی او دور افتاداثر از دوست کسی یافت که او بی اثر است
۴
ره بی پا و سر آنست که نتوانی رفتنبنشین خواجه ترا چون هوس پا و سر است
صفحهٔ ۱ از ۲