خلوتی با شمس مغربی
شمارهٔ ۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنچه کفر است بر خلق، بر ما دین استتلخ و ترش همه عالم برما شیرین است
۲
چشم حق بین بجز از حق نتواند دیدنباطل اندر نظر مردمِ باطل بین است
۳
گل توحید نروید ز زمینی که درواخاک شرک و حسد و کبر و ریا و کین است
۴
مسکن دوست ز جان میطلبیدم گفتامسکن دوست اگر هست دل مسکین است
صفحهٔ ۱ از ۳