خلوتی با شمس مغربی
شمارهٔ ۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اندر آمد ز در خلوت ما یار سحرگفت کس را مکن از آمدنم هیچ خبر
۲
گفتمش کی ز تو یابم اثری گفت آندمکه نماند ز تو در هر دو جهان هیچ اثر
۳
گفتمش دیده من تاب جمالت داردگفت دارد چو شوم چشم ترا نور بصر
۴
گفتمش هیچ نظر در تو توان کرد دمیگفت آری چو شود جمله ذات تو نظر
صفحهٔ ۱ از ۲