خلوتی با شمس مغربی
شمارهٔ ۱۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میکند بر دل تجلی مهر رویش هر نفستا که گردد نور ماه دل ز مهرش مقتبس
۲
آنچه عالم خوانمش خورشید او راسایه استدر حقیقت سایه و خورشید یک چیزند و بس
۳
چشم عنقابین مگس را نیست زان نشناسدشگرچه عنقا را بچشم خود عیان بیند مگس
۴
دیده بگشا بر سر خوان خلیل شه نشینبهره از سر خلقت جو نه از نان و عدس
صفحهٔ ۱ از ۲