خلوتی با شمس مغربی
شمارهٔ ۱۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا شراب عشق از جام ازل کردیم نوشتا ابد هرگز نخواهیم آمد از مستی بهوش
۲
آمد آوازی بگوش جان از جانان ماما بر آن آواز تا اکنون نهادستیم گوش
۳
از سماع قولِ کُن وز نغمه روز الستنیست جان ما دمی خالی ز فریاد و خروش
۴
ساقیا درده شرابی کز شرار آتششچون خم و دیگی و دل جان آید از گرمی بجوش
صفحهٔ ۱ از ۳