شعر را زندگی کن
خلوتی با شمس مغربی

شمارهٔ ۱۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تویی خلاصهٔ ارکانِ اَنجُم و افلاکولی چه سود که خود را نمی‌کنی ادراک
۲
تو مهر مشرق جانی به غرب جسم نهانتو درّ گوهر پاکی فتاده در دل خاک
۳
تویی که آینهٔ ذات پاک اللهیولی چه فایده هرگز نگردی آینه پاک
۴
غرض تویی ز وجود همه جهان ور نیلما یکَون فی السکَون کائن لولاک
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth