شعر را زندگی کن
خلوتی با شمس مغربی

شمارهٔ ۱۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر دل ریشم لبت دارد بسی حق نمکگر بپرسی ز اشک خونینم بگوید یک‌به‌یک
۲
مردم چشم جهانی در جهان مردمیای تو چشم و جان و مردم را به جای مردمک
۳
ای دل ار خواهی ببینی خضر را خطش ببینآب حیوانست اگر باید لب لعلش بمَک
۴
تا بود گلگون رخ زردم بسان روی یاربر رخم ای اشک خونین گر نمی‌باری محک
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth