خلوتی با شمس مغربی
شمارهٔ ۱۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گه از روی تو مجموعم گه از زلفت پریشانمکزین در ظلمت کفرم وزان در نور ایمانم
۲
نیم یک لحظه از سودای زلف و خال او خالیگهی سرگشته اینم گهی آشفته آنم
۳
حدیث کفر و دین پیشم مگو زیرا من مسکینبجز رویش نمیبینم بجز مویش نمیدانم
۴
ز شوق موی او باشد اگر زنّار دربندمبیاد روی او باشد اگر قبله بگردانم
صفحهٔ ۱ از ۳