خلوتی با شمس مغربی
شمارهٔ ۱۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گنج های بینهایت یافتم در کنج جانکنج جان را بین که چون شد کان گنج بیکران
۲
جان من از عالم نام و نشان آمد برونبی نشان شد تا درآمد در جهان بی کران
۳
تا کی آمد در حزاب آباد دل کنجی بدیدتا خراب آباد دل شد سربسر معموراران
۴
چونکه شهرستان دل معمور شد در هر نفسکاروان ها گردد از حق سوی شهرستان روان
صفحهٔ ۱ از ۲