شعر را زندگی کن
خلوتی با شمس مغربی

شمارهٔ ۱۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتمش خواهم که بینم مر ترا ای نازنینگفت اگر خواهی مرا بینی برو خود را ببین
۲
گفتمش با تو نشستن آرزو دارد دلمگفت اگر این آرزو باشد ترا با خود نشین
۳
گفتمش بی پرده با تو گر سخن گویم رواستگفت در پرده نشاید گفت باما بیش از این
۴
گفتمش از کفر و دین اندیشه دارم گفت رودر جهان باید زدن اندیشه را از کفر و دین
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth