شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

بخش ۴ - حکایت

سفرنامه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با یکی از جمع اخوان الصفاءرفتم از بازار در دارالشفاء
۲
محرمی رازی همی گفتم بدوقصه خود باز میگفتم بدو
۳
کز شکیبایی دلم فرسوده شدنقد عمرم در سر نابوده شد
۴
بیش ازینم طاقت دوری نمانداحتمالم رفت و مستوری نماند
صفحهٔ ۱ از ۲۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth