خلوتی با حکیم نزاری
بخش ۱۲ - حکایت
سفرنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
داشتم یاری به صدق آراستههمنشینی دل چو من برخاسته
۲
گفت نیشابور چون معمور بودهمچو فردوس برین پر حور بود
۳
فتنه گشتم بر بتی صاحب جمالمبتلا بودم به عشقش چند سال
۴
در به دست آوردنش بشتافتمبعد عمری ناگهش دریافتم
صفحهٔ ۱ از ۳۶