خلوتی با مولانا
بخش ۲۵ - قصهٔ عطاری کی سنگ ترازوی او گل سرشوی بود و دزدیدن مشتری گل خوار از آن گل هنگام سنجیدن شکر دزدیده و پنهان
دفتر چهارم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیش عطاری یکی گِلخوار رفتتا خَرَد اَبلوج قند خاص زفت
۲
پس برِ عطّار طرّار دودلموضع سنگ ترازو بود گِل
۳
گفت گِل سنگ ترازوی منستگر ترا میل شکر بخریدنست
۴
گفت هستم در مهمی قندجوسنگ میزان هر چه خواهی باش گو
صفحهٔ ۱ از ۷