خلوتی با نیر تبریزی
شمارهٔ ۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد روی یار جلوهگر از زلف مشکبیزصبح امید میدهد ای بخت خفته خیز
۲
زینسان که میزند ره خلق این بت عراقامسال متفق نشود خلق را حجیز
۳
تا خود چهها کند ز خطا چشم مست اوزان بیشتر که دوست ز دشمن دهد تمیز
۴
یک شهر را بر ز قیامت قیامتی استفردا مگر تو باز نیایی به رستخیز
صفحهٔ ۱ از ۳