خلوتی با حکیم سبزواری
شمارهٔ ۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کمان شد قامتم از بس کشیدم بار محنتهادلم صد چاک شد از بس که خوردم تیر آفتها
۲
سپند از انجم و مجمر ز مه هرشب از آن سوزدکه سارد از رخ خوب تو ایزد دفع آفتها
۳
دهید ای ناصحان پندم ز هول حشر تا چندمدمی صدبار میبینم از آن قامت قیامتها
۴
عجب دارم که صورت بست در مرآت آن صورتکه بتواند کشد با آن نزاکت عکس صورتها
صفحهٔ ۱ از ۲