خلوتی با حکیم سبزواری
شمارهٔ ۱۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نقش دیوان قضا آیتی از دفتر عشقآسمان بی سر و پائی بود از کشور عشق
۲
نه همین سینه بر آتش زدهٔ اوست خلیلکه بهرگوشه بسی سوخته از آذر عشق
۳
شرر سینهٔ ما گرچه گرفتی آفاقبا همه سوز بود اخگری از مجمر عشق
۴
آب حیوان که خضر زندهٔ جاویداز اواستهست یکقطره ای از چشمهٔ جانپرور عشق
صفحهٔ ۱ از ۳