شعر را زندگی کن
خلوتی با وحدت کرمانشاهی

شمارهٔ ۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلی که در خم آن زلف تابدار افتادچو شبروان سر و کارش به شام تار افتاد
۲
هوا عبیر فشان شد مگر گذار صبابه زیر حلقه آن زلف مشگبار افتاد
۳
به دام زلف تو تنها نه من گرفتارمدر این کمند بلا همچو من هزار افتاد
۴
دگر نه پای طلب دارم و نه دست سببکه آن بماند ز رفتار و این ز کار افتاد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth