خلوتی با شاهدی
شمارهٔ ۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کجا شد هودج لیلی که مجنون است از او دلهاز سیل اشک عشاقش پر از خون است منزلها
۲
ز عشقت مشکلی گرهست با پیر مغان میگوکه اندر شرح این معنی بود حلال مشکلها
۳
بیا گر عاقلی حرص امل را خاک بر سر کنکه قارون با همه گنجش فرورفتند در گلها
۴
صدفوار ار دُرَر خواهی فرو شو در تگ دریاکه جز خاشاک نبود حاصلی در دور ساحلها
صفحهٔ ۱ از ۲