شعر را زندگی کن
خلوتی با شاهدی

شمارهٔ ۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل بسی گردید چون زلف تو دلداری نیافتکو بغیر صید دلها در جهان کاری نیافت
۲
هرکجا عشقت غمی دید اندر این جمعی که کردگوییا غیر از دل ما یار غمخواری نیافت
۳
زاهدا زرق ریا در کوچه رندان مپوشکین متاع آنجا بسی بردند و بازاری نیافت
۴
چون خط و قد و رخت دل در گلستان ارمسبزه و سرو و گلی و طرف گلزاری نیافت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth