خلوتی با نظامی عروضی
بخش ۷ - حکایت پنج - امیرمعزی
مقالت دوم: در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در سنهٔ عشر و خمسمایة پادشاه اسلام سنجر بن ملکشاه اطال الله بقائه و ادام الی المعالی ارتقائه به حد طوس به دشت تروق بهار داد و دو ماه آنجا مقام کرد.
۲
و من از هری بر سبیل انتجاع بدان حضرت پیوستم و نداشتم از برگ و تجمل هیچ.
۳
قصیدهای بگفتم و به نزدیک امیر الشعراء معزی رفتم و افتتاح از او کردم و شعر من بدید و از چند نوع مرا برسخت به مراد او آمدم بزرگیها فرمود و مهتریها واجب داشت.
۴
روزی پیش او از روزگار استزادتی همی نمودم و گله همی کردم.
صفحهٔ ۱ از ۹