خلوتی با نظامی عروضی
بخش ۹ - حکایت هشت - بی اعتقادی خیام به احکام نجوم
مقالت سوم: در علم نجوم و غزارت منجم در آن علم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر چه حکم حجة الحق عمر بدیدم اما ندیدم او را در احکام نجوم هیچ اعتقادی و از بزرگان هیچ کس ندیدم و نشنیدم که در احکام اعتقادی داشت.
۲
در زمستان سنهٔ ثمان و خمسمایة به شهر مرو سلطان کس فرستاد به خواجهٔ بزرگ صدر الدین محمد بن المظفر رحمه الله که خواجه امام عمر را بگوی تا اختیاری کند که به شکار رویم که اندر آن چند روز برف و باران نیاید.
۳
و خواجه امام عمر در صحبت خواجه بود و در سرای او فرود آمدی. خواجه کس فرستاد و او را بخواند و ماجرا با وی بگفت. برفت و دو روز در آن کرد و اختیاری نیکو کرد.
۴
و خود برفت و با اختیار سلطان را برنشاند.
صفحهٔ ۱ از ۳