شعر را زندگی کن
خلوتی با نظامی عروضی

بخش ۷ - حکایت شش - معالجهٔ حمال

مقالت چهارم: در علم طب و هدایت طبیب

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صاحب کامل الصناعة طبیب عضدالدوله بود به پارس به شهر شیراز.
۲
و در آن شهر حمالی بود که چهارصد من و پانصد من بار بر پشت گرفتی، و هر پنج شش ماه آن حمال را درد سر گرفتی و بی قرار شدی و ده پانزده شبانروز همچنان بماندى.
۳
یک بار او را آن درد سر گرفته بود و هفت هشت روز بر آمده و چند بار نیت کرده بود که خویشتن را بکشد.
۴
آخر اتفاق چنان افتاد که آن طبیب بزرگ روزی به در خانهٔ آن حمال بگذشت. برادران حمال پیش او دویدند و خدمت کردند و او را به خدای عز و جل سوگند دادند و احوال برادر و درد سر او به طبیب بگفتند.
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth