خلوتی با مولانا
بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست
دفتر چهارم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همچو پوران عزیر اندر گذرآمده پرسان ز احوال پدر
۲
گشته ایشان پیر و باباشان جوانپس پدرشان پیش آمد ناگهان
۳
پس بپرسیدند ازو کای رهگذراز عزیر ما عجب داری خبر
۴
که کسیمان گفت که امروز آن سندبعد نومیدی ز بیرون میرسد
صفحهٔ ۱ از ۸