خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۷
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش چون خورشید رخشان را زوال آمد پدیدبرکنار آسمان شکل هلال آمد پدید
۲
ماه نو را چون بدیدم هر زمانم نو به نومعنی باریک روشن در خیال آمد پدید
۳
با خرد گفتم که اندر لجّه دریای نیلاز غرایب چشمه آب زلال آمد پدید
۴
شعله برق است ز ابر نیلگون پیدا شدهچشمه نور است کز تیه ظلال آمد پدید
صفحهٔ ۱ از ۷