شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

بخش ۱۲۹ - قصهٔ شکایت استر با شتر کی من بسیار در رو می‌افتم در راه رفتن تو کم در روی می‌آیی این چراست و جواب گفتن شتر او را

دفتر چهارم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اشتری را دید روزی استریچونک با او جمع شد در آخری
۲
گفت من بسیار می‌افتم برودر گریوه و راه و در بازار و کو
۳
خاصه از بالای که تا زیر کوهدر سر آیم هر زمانی از شکوه
۴
کم همی‌افتی تو در رو بهر چیستیا مگر خود جان پاکت دولتیست
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth