خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۴۱
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون تو گلی در همه گلزار نیستچون تو شکر در همه بازار نیست
۲
نامه به پایان شد و باقی سخنقصّه ما در خور طومار نیست
۳
هر که گرفتار تو شد جان سپُردوای بر آن کس که گرفتار نیست
۴
یار به جانی اگر آید به دستهرزه مگویید که بسیار نیست
صفحهٔ ۱ از ۳