شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۵۱

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش در سودای او بر من به بیداری گذشتروز روشن گشت و بر من چون شب تاری گذشت
۲
از حساب زندگانی کی برد عمری که آنگاه در جان کندن و گاهی به بیماری گذشت
۳
بر رخ چون زعفرانم اشک گلناری چکددر دلم هر گه که آن رخسار گلناری گذشت
۴
عشق شور آغاز کرد و عقل را تمکین نماندروزگار مستی آمد دور هشیاری گذشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth